از تمام کساني که کلاهشان براي سرشان گشاد است
از تمام کساني که لباسشان بارکدشان است
از هويت هاي ميز نشان
از بله هاي از سر اجبار
از طلبه هايي که طالب علم نيستند
از دانشجوياني که دانش جو نيستند
از تمام کرهايي که سمعکهايشان مارک مصلحت خورده
از اندامهاي به مزايده گذاشته شده
از انسانهاي ارزان قيمت
از اعتقادهاي حراجي
از حرفهاي مفت
از وعده هاي سر خرمن
از ناديدني هاي ديدني!
از صورتهايي که بوم نقاشي اند
از متهماني که شاکي اند
از تمام کساني که رسالت خون را تنها در رساندن اکسيژن به سلولها مي دانند
از تمام خونهايي که رنگين ترند
از آنان که آزادگي را در اسارت بي بند و باري به بند مي کشند
از آنان که عشق را به بهاي love سه طلاقه کرده اند
از تمام کساني که در لغت نامه هاي ذهنشان بين مظلوم و تو سري خور علامت تساوي است
از ولايت ناشناسان ذوب در ولايت
از کوفياني که دم به ساعت مي گويند( اين الطالب به دم المقتول به کربلا)
از کوفياني که اهل کوفه نيستند
از کوفياني که براي مهدي(عج) نامه مي نويسند
از تمام آنان که فکر مي کنند کوفيان شاخ داشتند
از تمام آنان که فکر مي کنند طلحه يا زبير يا عمرعاص يا ... دم داشتند
از سياستمداران بي دين
از متدينين بي سياست
از تمام آنان که دين و سياست را از هم جدا مي دانند
از آنان که شهدا را در موزه گذارده اند
از آنان که در هر ميداني دم از استقلال و پيروزي مي زنند الا ميدان جنگ
از عروسکهاي بالماسکه
از وطن دوستان وطن گريز
از زنان مرد صفت
از مردان زن صفت
از همه آنان که شهدا را براي تيراژ مي خواهند
از همه آنان که« نون والقلم و ما يسطرون» را نان تفسير مي کنند
از راي هاي ممتنع
از تمام آناني که بين نماز و نرمش تفاوتي قائل نيستند
از همه چيز داران بي همه چيز
از امانت داران خائن
از کفهاي روي آب
از ناموس داران بي ناموس
از زنگارهاي روي آينه
از مسلمانان مسلمان کش
از پشتهايي که هميشه رودر روي خصم اند
از تمام آنان که به تقاضاي مشروع مظلومگان « قبلت» نا مشروع مي گويند
از آناني که بي حجابند
از آنان که خود حجابند
از بلاهايي که از دماغ فيل نازل شده اند
از آنان که تاسوعا و عاشورا را تنها در تقويم جستجومي کنند و کربلا و کوفه و شام را تنها در نقشه!
از آنان که ديروز را ديدند و امروز را در حسرت ديروز به ديروزي تبديل مي کنند که فردا حسرتش را خواهند خورد؟
از آنان که چشم به فردا دوخته اند و امروز را فراموش کرده اند
از آنان که پرچمند اما بيرق و علم نيستند
از آنان که کلفتي گردن خود را بيش از تيزي ذوالفقار مي دانند
از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا مي دانند
از چشمهايي که در صفين تنها قرآن سر نيزه را ديدندو در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن سر نيزه را نديدند
از آنان که در صفين تنها قرآن سر نيزه را باور کردندو در کربلاوکوفه و شام تنها قرآن سر نيزه را باور نکردند
و از تمام آنان که قرآن را بر نيزه کردند
از من که منم، از تو که تويي، من و تو که ما نيستيم و ما که فناي در او نيستيم...
از خنجرهايي که بر پشت مي نشيند
از آنان که ني را به گيتار مي فروشند
از آنان که با شنيدن نام « خردل» به ياد چاشني غذا مي افتند
از آنان که با شنيدن نام « موج» تنها به ياد جزاير هاوايي مي افتند
از آنان که با شنيدن نام « توپ» مارادونا در خاطرشان زنده مي شود نه شهيد حاجي پور
از آنان که نمي بينند و مي گذرند و از آنان که مي بينند و مي گذرند
از آنان که از آب زلال آب مي خورند و از آب گل آلود نان
از تمام مجذوبين باغهاي سبز که هيچ گاه توي باغ نيستند
از سگهاي بي وفا
از اسبهاي نانجيب
از خروسهاي بي دم
از مورچه هاي تنبل و بي کار
از زنبوراني که همه چيز دارند الا عسل
از کلاغهاي بي حيا
از قلندراني که از قلندر بودن تنها سر تراشيدنش را بلدند
از اشتراني که از شتر بودن تنها کينه ورزيدنش را ياد گرفته اند
از خرسهايي که از خرس بودن تنها بخل ورزيدنش را فرا گرفته اند
از گاوهايي که هيچ ندارند الا دو شاخ
از شتر مرغها که نه مي برند و نه مي پرند
از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته اند
از آنان که منتظرند محرم گردد يک مو زسر ... و از ياد برده اند
کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا
از آنان که چوبه محمل و سر زينب را ديدند و منبر و منطق او را نه
از آنان که غنايم جنگي را در زمان صلح از شهدا مي گيرند
از آنان که حضور همه کس را حس مي کنند جز خدا
از آنان که از همه شرم مي کنند جز خدا
از تمام شهوتراناني که عجوزه سه طلاقه امير المومنين را تنگ در آغوش گرفته اند
از آنان که بازي مي دهند
از آنان که بازي مي خورند
از بازي ها! از بازي ها! از بازي ها!
اثري از سپهر...